تبلیغات
**به سراغ من اگر می آیید ...نرم و آهسته بیایید...مبادا که ترک بردارد...چینی نازک تنهایی من** *****.بیا بشنو ز من افسانه ی درد.... که من پرونده ی دامان دردم...سرا پا انتظاروسوزوسازم...سفای اشک گرم و آه سردم...پس از این دلم بی تو چون گور سرد است*****

آسمان بارانیست***و همواره بی تو***خانه ام تاریک است***من دگر میدانم***بوته خاری هم نیست***ولی اینجا حتی***بیدارم***پشت این پنجره ها***دیر گاهیست که من...اکنون...روشنی می آرد***و کسی می آید***غنچه ای میروید.***پشت این پنجره ها***گفته بودی فردا************ کاش میشد هیچ کس تنها نبود****کاش روز دیدنت فردا نبود****بازهم گفتی که فردا میرسی****دستهای تو ولی بالا نبود****من دعا کردم برای بازگشت****شاید این رفتن سزای ما نبود****سالیان سال تنها مانده ام****رفتی و گفتی که اینجا جا نبود****گفته بودی با تو میمانم ولی****کاش میشد دیدنت رویا نبود****کاش میشد هیچ کس تنها نبود .

نغمه های تنهایی من

نغمه های تنهایی من

>>NaghmeHaye TanhaYi Man<<


موضوع : دلتنگی ,

سلام***

دوستان از همه گی ممنون ...ایندفعه منو حسابی شرمنده کردین

با نظرایی که بهم دادین >>چه اونایی که اینجا نظرشونو مینویسن و چه اونایی که جاهای دیگه نظرشونو میدن ...ممنون همگی ...لطف کردین

راستش یه چیزی بگم .بهتر میدونم که همه نظراتشونو اینجا بنویسن .چرا ؟چون اینحوری همه تو جریان نظرا قرار میگیرن و به نظر خودم اینحوری بهتر باشه

راستش یکی از دوستان بهم میگفت آدم نمیتونه نظر هم رو جلب کنه ...میگفت نمیشه بین اینهمه سلیقه ی جورواجور یه طوری نوشت که همه رازی باشن ..میگفت بلاخره یه چندتایی پیدا میشن که با صلیقه ی تو جور نباشن و انتقاد کنن..

راستم میگه ها ولی آخه من بی تجربه هستم و با این چیزا هنوز جور نشدم..جنبه ی انتقاد دارم ها ولی به شرطی که انتقاد .یه انتقاد درستی باشه

یکی دیگه از بچه ها که خیلی خوب بهم این مطلب رو حالی کرد .گفت من ممکنه از بعضی اثرات شکسپیر هم خوشم نیاد ..اولش خندیدم ولی یکم که فکر کردم دیدم خوب شکسپیر یه آدم شناخته شده ای هست ولی خوب آره منم از همه اثراش خوشم نمیاد ولی این دلیل نمیشه که کارش بد باشه ...خوب با صلیقه ی من جور در نمیاد

باز یکی دیگه میگفت تو که شعر نمیگی اینا همه حرف دله حرف دل آدمم زشتی نداره ...>>اینم حرف جالبی بود

یکی دیگه هم میگفت همش شعر نگم یکمک حرف بزنم ...اینروزا یکم حالم خوش نیس و حالو حوصله ی حرف زدن ندارم ..یعنی به قول خودمون >>>حرفم نمیاد

ولی اون وبلاگ قبلیم تو.persianblog خیلی حرف میزدم ولی باز اونجا شعر کم میگفتم... به قول خودمون بزارین راه بیافتم اون وقت بهتون میگم ......... 

یه شعر دارم که قبلا گفتم و فکر میکنم بچه هایOrkut اینو شنیده باشن و واسشون آشنا باشه

حالا بخونین و  نظر بدین

سبزی ام را ببین

بیقراریم را ببین

عاشقی ام را ببین

هیچ مردی نی تواند

مثل من عاشق بماند

آخر دنیا شدست

بیقرار قصه ی ما

عاقبت رسوا شدست

آدمیان از هوسها

به بیراهه رسیدند

مردمان خشکیده اند

گویی که چندی مرده اند

من

پیدای پنهانم

عاشق گریانم

بی کس و تنهایم    

خسته و نالانم

بی تو مگه میشه

مجنون عاشق بود

مجنون این قصه

با لیلی عاشق بود

خارو پریشانم

خاک گریزانم

دلگیرو دلخسته

وای خداجون بسه

عشقم به باد رفته

این عاشقی سخته

زخمی ترین عاشق

این رمز تنهاییست

زانو بزن ای دل

این رسم رسواییست

بی تو شوم رسوا

بی تو شوم بی کس

بی تو نمیخواهم

بی تو میشم هیچکس

..... 

.

همین الان که داشتم اینجارو درست میکردم یکی از دوستام بهم گفت به ۲ دلیل دیگه اینجا نمیاد..دلیلاش اینا بود>>

۱)با فونت قرمز مینویسم چشاش در میاد تا بخونه...

۲)همش از غم میگم ...

واسه اولی که درستش کردم و الان دیگه فونتم قرمز نیست ولی واسه دومی یه فکرایی کردم که نمیخوام لو بدم ...

>>>>>>>>>>>>>تا بعـــــــــــــــــــــد

.

 

تو هم یه چیزی بگو || نظرت چیه؟ []

نوشته شده توسط سرنا سرنادریکشنبه 13 شهریور 1384 ساعت 12:09 ق.ظ


 

صفحات وبلاگ

نمایش نظرات 1 تا 30

نوشته های قبلی

 

هادی سیستم